مثل یک قزل آلا– یکی از 40 داستان برگزیده ی نیمه نهایی دوره ی سوم جشنواره – وحید شعبانی – رشت

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

3 پاسخ

  1. وحید شعبانی می‌گه:

    در همین هنگام ارنست میلر همینگوی داشت داد و هوار می کرد که: « این پسره ی فلان فلان شده از جونِ ادبیات چی میخواد؟ این مزخرفات چیه مینویسه؟ » و آنتوان پاولوویچ چخوف می کوشید آرامَش کند، اما زورش نمی رسید، این شد که ارنست میلر همینگوی خودش را از دست آنتوان پالوویچ چخوف خلاص کرد و دوید و خودش را به نویسنده ی آماتور رساند و پیش از آنکه نویسنده ی آماتور بخواهد واکنشی مبنی بر دفاع یا گریز یا حمله ی متقابل بروز دهد، ارنست میلر همینگوی یک کله خواباند توی دماغ نویسنده ی آماتور، جوری که دماغش پهن شده، ترکید، و خون فواره زد روی پیراهن و صورت و صفحه ی وورد و روی هر چیزی که به نوعی به این قضیه ی بیخ پیدا کرده ی ادبیات آماتوریستی مربوط میشد. این وسط، سر و کله ی چند تا ادیبِ گردن کلفتِ دیگر هم پیدا شد که هی ضارب را سرزنش کردند که: ” آخه برادر من! چیکارشون داری؟ بذار هر گوهی میخوان بخورن! اینا که نویسنده نمی تونن بشن که! چرا بیخودی خون کثیفتو آلوده می کنی آخه!

    از متن داستان کوتاه مثل یک قزل آلا – وحید شعبانی

  2. سارا می‌گه:

    متاسفم که الان فقط داورا به کثیف قلم ها رای میدن و اسمشو میزارن روشن فکری….
    فقط این داستان نیس چنتاشو خوندم تاسف بار بود فک کنم دیگه نیازی به خوندن بقیه نیست. از اوایلش معلومه که اواخرش چه آشغالهایی نشستن…
    خاک تو سرتون

  3. زهره می‌گه:

    کاری به نویسنده ندارم ولی اومدم کمی حیرت کنم که واقعا حیرت کردم.
    الان این داستان بود؟ یا درفشانی؟ یا چی؟
    داورها رو اعلام کنید بفهمیم با کی طرفیم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *