فقط کمی زمان برای از دست دادن – یکی از 40 داستان برگزیده ی نیمه نهایی دوره ی سوم جشنواره – فاطمه دهقان – شیراز

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

7 پاسخ

  1. فاطمه دهقان می‌گه:

    دوستان عزیز سپاس به خاطر زمانی که از دست دادین تا داستانمو بخونید. پیروز باشید.

  2. نجمه بهاری می‌گه:

    فاطمه عزیزم
    با خوندن هر داستانی از شما من رو وارد دنیای خاص خودت می کنی
    وقتی داستان رو برای بار اول خوندم ، احساسم این بود ک ی داستان روان ک توی پاییز خوندن ش خیلی ب دل می شینه رو تموم کردم
    اما الان برای بار دوم احساس می کنم دچار یاس شدم
    یاس از چرایی داستان نوشتن
    از چرا داستان خواندن
    و از چرا بودن داستان
    و حالا من هستم که باید ب چرا ها فکر کنم و در پس زمینه فکر هامی فاطمه دهقان رو می بینم ک ایستاده
    شاید جوابی نباشه و هیچ وقت هم پیدا نشه و من بمانم با شوق دوباره ی خواندن داستان
    بهترین ها برای فاطمه جان مهربانم

  3. morteza می‌گه:

    راوی و اظهاراتش
    یادداشتی بر داستان “فقط کمی زمان برای از دست دادن”

    راوی یک پاراگراف در میان خویشتن خویش را در قالب نویسنده داستان به منصه ظهور می رساند، و در پاراگراف های درمیان، همراه شخصیتی می شود و روایت را پیش می برد.
    برای وارد شدن به جهان داستان گوش فرا می دهم به اطلاعاتی که در اختیارم قرار می گیرد. در هر پاراگرافی راوی در کنار شخصیتی قرار می گیرد، شخصیت هایی که به نوعی اشاره ای، در پارگراف قبلی به وی شده است، پس راوی همراه، سوار بر شخصیتی به شخصیت دیگری می رسد بی هیچ انجام و سرانجامی. چرا که می یابم انتخاب اولی بر سر تصادف بوده است و می تواند به هر شخصیت دیگری بربخورد و تعمدی که باعث شود من مخاطب را به سویی یا هدفی بکشاند وجود ندارد.
    پاراگراف هایی که راوی خویش را بروز می دهد و با عنوان نویسنده هم سنگ می کند، چیزی فراتر از خلق کننده معرفی نمی کند. راوی اظهار می کند که خلق می کند چون نویسنده است. اندیشه خلق کردن یک داستان بی سر و ته، حتما که از ذهن نویسنده ای سر زده است و این را هر مخاطبی می داند، سوال اینجاست، این همه تاکید بر این وضعیت برای چیست ؟! خلق این داستان قرار است چه نوع فکر و جهان بینی را پیش روی مخاطب بگذارد؟! پاراگراف هایی که کارکرد یکسانی دارند و یک مفهوم را تکرار می کنند جز زائد بودن و حشو نامیدنش چه چیز را متبادر می کند؟!
    در آن سو، در پاراگراف هایی که راوی همراه شخصیتی می شود و تا مکان و زمانی دیگر مخاطب را با خود می برد، جز بردن هیچ نمی شود.
    چه شد؟؟؟ وقتی می شود سطرها را پاک کرد و یا سطرهای دیگری افزود، و هیچ اتفاقی برای داستان روی ندهد، یعنی الزامی برای هیچ کلمه و سطری در نظر گرفته نشده، فقط نوشته شده است، پس بود و نبود کلیت داستان نیز زیر سوال می رود.

    • شیوا می‌گه:

      فکر نمیکنید، زیادی سخت گرفتید؟ شما توی داستان کوتاه که در یک مسابقه داستان نویسی ارسال شده، دنبال جهان بینی میگردید؟ کلا داستانهای کوتاه مهمترین نویسنده های این کشور هم جهان بینی ویژه و ممتازی ارائه نمیکنند.
      این داستان به عقیده من به هیچ وجه بی سروته نیست، بلکه خلاقیت ویژه در نوع روایت داره. زبان داستان سطحی نبود بلکه شاعرانه و خیال پردازانه بود. پاراگرافها به هیچ وجه تکراری نبود نه از لحاظ موضوع و نه حتی ساختار جملات. اینرا نمیدونم واقعا چجور نتیجه گیری کردید؟!
      لطفا بگید کدوم سطر را میشه پاک کرد و هبچ اتفاقی برای داستان نیفتد؟ شما انتظار داری نویسنده در هر سطر یک گره بیفکنه و در سطر بعدی بازش کنه؟ بهتره کمی واقع بین باشید.

  4. دریا می‌گه:

    سلام,داستان را با لذت خواندم,زبان داستان زیباست و خواننده را به خواندن ترغیب می کند,صحنه ها خوب توصیف شده است.اگر داستان طولانی تر می شد و مجال شخصیت پردازی می یافت گیراتر می شد.

  5. شیوا می‌گه:

    خیلی زیبا بود.

  6. مصطفی کشوری می‌گه:

    خنده داره . حیرتم از برگذیده شدنه اینه .

    وای به حال برگذیده نشده ها :)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *