پر فشار جنب حاره (یکی از 50 داستان برگزیده ی دوره ی دوم جشنواره که به جمع 20 داستان نهایی راه نیافت) – مهدی نوربخش – شیراز

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

5 پاسخ

  1. مریم فرجی می‌گه:

    با سلام خدمت جناب آقای نوربخش. برایم سخت است که در مورد داستان شما که سالهاست قلم میزنید نظر دهم .آنچه به ذهنم میرسد اینکه داستان در میانه راه به طور کلی ارتباطش رابا شخصیت اصلی از دست میدهد ووارد وادی نظراتی که آنهم با زبان طنز وتمسخر همراه است ودر نهایت جهان داستانی از واقعگرا به جهان داستانی فانتزی تبدیل میشود.آنجا که صحبت از باروری ودر نهایت تولد نوزادان فلفل نمکی است جهان فانتزی به اوج میرسد.دیگر در میانه داستان ما از شخصیت ومشکلاتی که در آن برهوت دارد بی خبر میمانیم وداستان پیوستگی وباور پذیری خود را تا حدی از دست میدهد.به گمانم اگر در این بین همانند مسافر کوچولو که شخصیت را هراز گاهی در حال تعمیر وتلاش نشان میدهد عمل میشد بهتر بود . موفق باشید.

  2. طناز کاظمی می‌گه:

    داستان پرفشار جنب حاره با زبانی روان به سطحی بود و روزمرگی های دنیای کنونی ما اشاره می کنه.. ب اینکه زندگی فردی که ممکنه تا مرگ در تنهایی و برهوت چند روز فاصله داشته باشه هیچ نکته قابل ذکری نداشته و تکراری هست و بدون عمق
    باریدن بارون و امیدواری مضحک جامعه ب این معجزه و برکت هم ب خوبی از ذهن شخصی ک درمونده شده می گذره.. و بهانه هم هست برای بیان داستان اصلی ک همون تصویر جامعه سطحی نگر هست.. مشکل اینجاست ک شخصیت با دغدغه های مدنی ب بیان ماجراها و وقایعپرداخته ک اگر نگرشش شخصی تر بود بیشتر ب خورد بافت داستان می رفت و حالت گزارش گونه ب خودش نمی گرفت..
    پایان بندی داستان هم برای من سوال برانگیز بود که آیا این ختم ب خیر شدن نویدی هم برای باریدن بارونه.. و شخصا پایان های خوب رو خ دوست ندارم.

  3. از ایرادات تایپی مکرر عذر میخوام
    امیدوارم مفهوم ازش قابل برداشت باشه.

  4. زبان کار ان یکدستی ای را مه باید ندارد.
    سجاوندی درست رعایت نشده.
    و اما داستان خوب شروع می شود بد ادامه پیدا میکند و تنها با حمله ای خوب تمام می شود.
    داستان با شخصیتی شروع می شود که توی مالرویی تنها مانده و ماشینش خراب شده اما هنوز می خواهیم از همین فرد بدانیم که نویسنده می گوید چیز خاصی ندارد این فرد و یک دفعه ما را در خاطره های مصنوعی، شعاری و باور ناپذیر جامعه ای خیالی در سال 1407 میبرد. و سعی دارد نوعی طنز را داشته باشد که ابدا طنزی ایجاد نشده، فرمی مه ابدا چیزی ازش نمی فهمم اتفاقات سلسله وار این جامعه مجازی بدون زوم کردن روی شخصیت یا تیپ اصلا باورپذیر نشده و در نیامده و شده است مجموعه ای ناهماهنگ که سعی دارد خوشمزه بازی هم بکند.
    در امتها باید بگوبم چه داستان را دوست نداشتم.

  5. مهدی می‌گه:

    داستان خوبی بود .دست شما درد نکنه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *